تو دلت قد هفت آسمون و نگاهت به وسعت یه دریاست.میدونی.....باید منطقی باشم، حق داری دلت برام تنگ نشه!!
"باری اگر روزی كسی از من بپرسد «چندی كه در روی زمين بودی چه كردی؟» من، میگشايم پيش رويش دفترم را گريان و خندان، بر ميافرازم سرم را آنگاه میگويم كه: بذری نو فشانده است تا بشكفد، تا بر دهد، بسيار مانده است در زير اين نيلی سپهر بیكرانه چندان كه يارا داشتم در هر ترانه نام بلند عشق را تكرار كردم با اين صدای خسته شايد خفته ای را در چار سوی اين جهان بيدار كردم من مهربانی را ستودم من با بدی پيكار كردم «پژمردن يك شاخه گل» را رنج بردم «مرگ قناری در قفس» را غصه خوردم وز غصه ی مردم، شبی صد بار مُردم شرمنده از خود نيستم گر چو مسيحا آنجا كه فرياد از جگر بايد كشيدن من، با صبوری، بر جگر دندان فشردم اما اگر پيكار با نابخردان را شمشير بايد میگرفتم بر من نگيری، من به راه مهر رفتم در چشم من، شمشير در مشت يعنی كسی را می توان كشت! در راه باريكی كه از آن میگذشتم تاريكی بیدانشي بيداد میكرد ايمان به انسان، شبچراغ راه من بود شمشير دست اهرمن بود تنها سلاح من درين ميدان سخن بود شب های بیپايان نخفتم پيغام انسان را به انسان بازگفتم حرفم نسيمی از ديار آشتی بود."
فریدون مشیری
دوشنبه 22 تیر1388 |
درباره وبلاگ
سلام ما 2 تا دختر خوشگل و ماه هستیم، من ستایش هستم 19 ساله ام دانشجوی رشته گرافیک .سلام منم هستی هستم 22 ساله ،کاردانی کشاورزی خوندم،3 ماه که عقد کردم ، کارمندم و پر انرژی .امیدواریم از وبلاگمون خوشتون بیاد.ما تمام تلاشمون و می کنیم شما هم کمک کنید.بوووس حالا چند وقتی هست که هستی یه وب جدا ساخته و دیگه اینجا نمیاد ولی بهم کمک میکنه. الان دیگه من یه دختر عاشق هستم.و واقعا به دعا هاتون احتیاج دارم. واسم خیلی دعا کنین. دوستون دارم.