تبليغاتX
عاشقانه ها
عاشقانه ها

تو دلت قد هفت آسمون و نگاهت به وسعت یه دریاست.میدونی.....باید منطقی باشم، حق داری دلت برام تنگ نشه!!


مادر من

مهربان مادر من

ای من از مهر تو در جامه ی گرم

ای من از لطف تو در بستر ناز

هرگز از خویش مرا دور مساز

ای مرا مظهر ایمان و غرور

ای نگاه تو پر از گرمی و نور

ای صدای تو مرا روح نواز

هرگز از خویش مرا دور مساز

نازنین مادر من

من به گلزار وجود

چون گلی تشنه باران محبت هستم

هرگز ای ابر پر از رحمت و عشق

نوگل تشنه ی خود را مبر از خاطر پاک

ای در گلشن قلب من بر روی تو باز

هرگز از خویش مرا دور مساز

مادر

از نغمه لالایی تو

میرسد بانگ ملائک بر گوش

از صدای سخن تو ......عالم مدهوش

قسمت میدهم ای از همه دنیا بهتر

به همان شیر محبت که مرا نوشاندی

به همان نغمه لالایی شب های دراز

هرگز از خویش مرا دور مساز

سینه پاک و دل کوچک من

همه از مهر رخت لبریز است

با تو پائیز برایم چو بهار

و بهارم بی تو

سرد و غمناک تر از پائیز است

ای پرستار تن کوچکمن از آغاز

هرگز از خویش مرا دور مساز

بی تو من هیچم هیچ

همه ی هستیم از هستی توست

شیره جان تو

در رگ رگ جانم جاریست

و به پاکی تو و شیر تو سوگند که من

تا که خون بر رگهایم هست

از تو ای چشمه جوشان امید

بر نمی دارم دست

قسمت میدهم ای از همه دنیا بهتر

به همان نغمه لالایی شب های دراز

هرگز از خویش مرا دور مساز

هرگز از خویش مرا دور مساز

سعید شمس انصاری

پنجشنبه 20 تیر1387 |

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

در آن هنگام که زیستن را باور نداشتم،تو چشمه زلال زندگی را در کویر سینه ام به جوشش آوردی و در آن لحظات که بیراهه های زندگی مرا گم کرده بود راهی سبز شدی در برابرم. ای کاش دوباره درخشش عشق را در چشمانت ببینم تا شراره هایش دلم را بلرزاند.سرنوشت چه زود به دو راهمان کشاند. روز وداع صورتم را میان دستهایم پنهان کردم تا اشک هایم را نبینی،اما هق هق گریه هایم با تو حرف میزد و از فرداهای سبز حکایت میکرد.

حالا به یاد آن روزها طلوع و غروب خورشید را نظاره میکنم.

به من بگو بازکی و کجا طلوع خواهی کرد؟؟؟!!!

پنجشنبه 20 تیر1387 |

بیا با هم روی تخته سیاه زندگی اسممون رو حک کنیم تا شاید دل سنگ زندگی یادش بیاد تو اون روزا کسی که درس عشق رو از حفظ بوده،رسم عاشق شدن رو بلد بوده،کتاب یکرنگی رو برای تو یادگاری گذاشته،ما بودیم. ما بودیم که آجرای گلی صداقت رو کنار هم گذاشتیم و یک آلونک کوچیک به نام وفا دست و پا کردیم و تا آخرین لحظه ای که زندگی به ما اجازه نفس کشیدن داد در اونجا کنار هم بودیم.

پنجشنبه 20 تیر1387 |

راستی یادم رفت این و اول بگم امروز تولد ُ فارغ التحصیلی گل من ُ منتظره مطلبهای جالبتون هستم.بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس

منم خیلی پر انرژی و خوشحالم

پنجشنبه 20 تیر1387 |

 

پنجشنبه 20 تیر1387 |

اي نگاه سبز تو آيينه فرداي من  

آبي چشمان تو زيباترين درياي من

مثل گلهاي غزل مثل كبوترهاي عشق

غرق شادي مي شود با ياد تو روياي من

نوبهار زندگي يك فصل از لبخند توست

خنده ات را دوست دارم اي گل زيباي من

كاش مي شد زندگي را اشك را احساس را

هديه مي دادم به تو  اي عشق بي همتاي من

دستهاي مهربانت بين ما پل مي زند

لحظه اي كه مي كشي تصويري از فرداي من

عزیزم ُ علی جان تولدت مبارککککککککککککککککککککککککککککککککک

پنجشنبه 20 تیر1387 |

اعتراض های یک نی نی به بابا و مامانش

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! plz

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است !!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد
مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت ! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی ! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی ، که اختیارش رو دارم ! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید ! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی " بچه سوسک مرده " بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد ! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم

 

 

چهارشنبه 19 تیر1387 |

ماندگار

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

چهارشنبه 19 تیر1387 |

زندگی

اگر آدمي زندگي را دوست مي داشت هر گز در آغاز آن نمي گريست

سه شنبه 18 تیر1387 |

بر مبنای واقعیت:

کودک ده ساله ای که آرام در گوشه ای از شهر ایستاده وزیرکانه به دستان عابران نگاه می کند . کارهرروزه اش است. گاه گاهی جلو می آید و از برخی از عابران خواهشی می کند . برخی بی توجه عبور می کنند برخی سری تکان می دهند و ....

جلو می روم نگاهش معصوم است به دستم خیره می شود نگاهش را بر می گرداند.

خدایا این کودک چه می خواهد که آن ها را در دستان من جستجو می کند . از او می پرسم . می گوید:"خانم می شه یه عکس از من بگیرید؟"

شوکه می شوم. توان حرکت ندارم . گوشه ای می ایستد و من تنها با زدن یک دکمه آرزویش را بر آورده می کنم. وقتی که عکسش را می بیند ،چشمانش از شادی برق میزند . تشکر می کند و می رود . گونه هایم خیس شده است وتوان حرکت ندارم .

تا به حال فکر کرده بودی که شاید آرزو یک نفر یک عکس ناقابل باشد؟؟؟؟؟

سه شنبه 18 تیر1387 |

مردی که خیلی عاشق بود پشت شیشه آسمانخراش نشسته بود و سیگار می کشید .مرد آنقدر عاشق بود که وقتی آخرین پک را به سیگار زد یادش رفت که باید ته سیگارش را را پایین بیاندازد نه خودش را.

"مجله توقیف"

سه شنبه 18 تیر1387 |

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورا با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم ،تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس از یک جستجو نقره ای در کوچه آبی احساس ،تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روییده با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنا دلم گفتی دلم سرگردان و حیران چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم های رویایی تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم...

این بود آخرین حرفت و رفتی.....؟نمی دانم چرا...؟شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا...؟تا کی...؟برای چه...؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد..

بعد از رفتنت کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت. کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برداما من هنوز آشفته چشمان زیبا تو ام. برگرد... برگرد و ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد. و بعد از این همه طوفان و وهم و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو که در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم. و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید ،کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است،در امواج پاییزی ترین ویرانی یک دل ،نمی دانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم...

سه شنبه 18 تیر1387 |

اضطراب

به اندازه چای داغ شب های امتحان ،دوست می دارمت اما.....

اضطراب نمی گذارد

نه گرمایت را حس کنم

نه آرامشت را!!!

دوشنبه 17 تیر1387 |

1- اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید،انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید.

2- یک لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است.

3- پروانه ها با پاهایشان می چشند.

4- وقتی که عطسه می کنید مردم به شما"عافیت باشه" می گویند،چرا که وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک ملیونیم ثانیه می ایستد.

5- در 4 هزار سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.

6- یک کوروکودیل نمی تواند زبانش را در بیاورد.

7- شیشه در ظاهر جامد به نظر می رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می کند.

8- هر بار که یک تمبر را می لیسید 1/10 کالری انرژی مصرف می کنید.

دوشنبه 17 تیر1387 |

جملاتی زیبا برای خانم ها

زنهایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند !
" تیموتی لیری "

اگر مردها می توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنین ایین مقدسی می شد !
"فلورانس کندی "

زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است !
"گلوریا استاینم "

شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگیر کنید . فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
" ال شلاک "

شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد ، من هم او رابه بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
"رز آنی "

طبقه بندی مردها از نظر مادر من : مرد خوب برایت هر کاری انجام می دهد ، مرد بد هر بلایی که بتواند به سرت می آورد .
"مارگارت ات وود "

پرسش : وقتی شوهرت با عصبانیت از خانه بیرون می رود چه کار می کنی ؟
پاسخ : در را پشت سرش می بتدم !
" آنجلا مارتین "

اگر چه می دانم دوستم دارد
امشب غمگینم
چون نگاهش
به شیرینی رویاهای من نبود .
" سارا تیزدیل "

مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند . روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند : ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی ، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد !
" دیو باری "

مردها از صفت " جوان " برای زنهای زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می کنند !!!
"نانسی لین دزموند "

اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!
"بالتیمور بیکن "

فکر می کنید قبل از اینکه یک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه دیگر را باید بالا و پایین برود ؟!
" نویسنده ی ناشناس "

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامی 1 درصد باقی مانده می شوند !
" نویسنده ی ناشناس "

او مثل همان خروسی است که خیال می کند خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود .
"جرج الیوت "

ما نقاط مشترک زیادی با هم داشتیم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
" شلی وینترز "

وقتی مردی به من می گوید که می خواهد همه ی ورق هایش را رو کند همیشه بی اختیار به آستینش نگاه می کنم !!!
" لزلی بلیشا "

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولی هیچ وقت آنها را درک نمی کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!!
"نویسنده ی ناشناس "

حرفی نیست که زنها کودن هستند ،ولی آنها برای این این طور آفریده شده اند که بتوانند با مردها برابری کنند!!!!!
" جرج الیوت "

شما خیلی مردهای باهوش را می شناسید که با زنهای کودن ازدواج کرده اند ، ولی هرگز زن باهوشی را پیدا نمی کنید که با مرد کودنی ازدواج کرده باشد !
" اریکا جانگ "

مردها دارای قوه ی بینایی هستند ولی زنها از بینش برخوردارند .
" ویکتور هوگو "

برای اینکه مردی را واقعا بشناسید ببینید که با یک زن ، یک بچه و یک لاستیک پنچر چطور رفتار می کند .
"نویسنده ی ناشناس "

وقتی شما نشسته اید مردها و بچه ها فکر می کنند حتما منتظرید تا کسی کاری به شما بدهد تا برایش انجام بدهید !!!
" سرنا گری "

هیچ وقت سوار ماشین مردهای ناشناس نشوید و فراموش نکنید که همه ی مردها برای شما ناشناس هستند .
" رابین مورگان "

زن بودن کار بسیار شاقی است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست

 

دوشنبه 17 تیر1387 |


دکتر علی شریعتی : یکی از قشنگ ترین داستان های دکتر علی شریعتی : صفر و بینهایت


یک ٬ جلوش تا بینهایت صفرها!

کی بود
یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود
هیچ کی نبود
خدا تنهابود
خدا مهربان بود
خدا بینا بود
خدا دوستدار زیبایی بود
خدا دوستدار شایستگی بود
خدا از سکوت بدش می آمد
خدا از سکون بدش می آمد
خدا از پوچی بدش می آمد
خدا از نیستی بدش می آمد
خدا آفریننده بود
مگر می شود که نیافریند؟
ناگهان ابرها را آفرید
در فضای نیستی رها کرد
ابرهایی از ذره ها
هر ذره
منظومه ای کوچک ٬ نامش : اتم
آفتابی در میان
و پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
( کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف
ابرها به حرکت آمدند
نیرومند ٬ فروزان ٬ پرجوش و خروش
مثل دود
مثل گردباد
مثل گرداب
مثل آتش گردان
اتمی بزرگی ٬ نامش : منظومه :
آفتابی در میان
پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
(کعبه ای ٬ و برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف
از سنگ سیاه ٬ تا سنگ سیاه)

زندگی پدید آمد
گیاه ها:
از خزه های کوچک تا درختهای بزرگ
و حیوان ها:
از میکروب ها تا ماموت ها
و در آ]ر انسان:
بدها و خوب ها
بده  بد تر از همه ی بدها
خوب ها ٬ خوب تر از همه ی خوب ها
بد ها مثل شیطان
خوب ها مثل خدا

زندگی ٬ یک ذره جاندار یک تخم
تخم یک گیاه
در خاک سبز می شود ٬ سر می زند٬ نمو می کند ٬ نهال می شود٬ جوان می شود٬ شاخ و برگ می افشاند ٬ گل و میوه می دهد ٬ پیر می شود ٬ خشک می شود٬ می میرد ٬ خاک می شود
از او باز تخم می ماند ٬ مثل روز اول
تخم یک حیوان
جنین ٬ نوزاد٬ کودک ٬ نوجوان ٬ جوان ٬کامل ٬ پیر ٬ مرگ
از او باز تخم می ماند ٬ مثل روز اول
زندگی هم دور می زند
تخم یک گیاه ٬ تخم یک حیوان
از صبح تولد تا شب مرگ ٬ تمام عمر ٬ در جنب و جوش ٬ در تلاش٬ در حرکت
هر لحظه درجایی
هر جا ٬ در حالی
همیشه و همه جا ٬! در جستجوی لذت ٬ در پیرامون احتیاج ٬ از تولد تا مرگ
زندگی هم دور می زند
آفتابی در میان
احتیاج
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
از نیستی ٬ تا نیستی
(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)

یکی بود یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود هیچ کی نبود
جهان آفریده شد
ذره ها ٬ منظومه ها ٬ زنده ها...
زمین ها و آسمان ها ٬ ستاره ها و آفتاب ها ٬ مشرق ها و مغرب ها٬گیاهها و حیوانها ٬ دیدنی ها و ندیدنی ها
هر کدام در حرکت ٬ در تلاش با نظمی ثابت در تغییری دایم
زندگی سرزده از مرگ ٬ مرگ زاده زندگی ٬ زوز سرزده از شب ٬ شب
زاده روز
همه چیز در حرکت ٬ همه چیز دور زن:
آفتابی در میان
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
از نیستی ٬ تا نیستی
(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)

یکی بود
یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود
هیچ کی نبود
آفرینش پایان یافت و جهان برپاشد...
و زمین ها و آسمان ها ٬ ستاره ها و آفتاب ها ٬ مشرق ها و مغرب ها ٬ جاندارها و بیجان ها ٬ گیاه ها و حیوان ها ٬ ذره ها و منظومه ها ... همه با نظمی ثابت ٬ در تغییری دایم ٬ همه در حرکت ٬ حرکت همیشگی ٬ همیشه در جستجو ٬ در جستجوی چیزی:
آفتابی درمیان
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
از نیستی ٬ تا نیستی
(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)

چرا تمام جیزهای جهان شکل کره است؟
زمین ٬ ستاره ٫ خورشید
الکترون و پروتون
هرملکول ٬ هر اتم
هر ذره ای
خشت بنای این جهان

منظومه ای :
شهری ٬دهی ٬ از کشور بی سروپایان جهان
چرا تمام حرکت هایی جهان دایره ای است؟
زمین ٬ ستاره ٬ خورشید
الکترون و پروتون
هر ملکول ٬ هر اتم
هر ذره ای
خشت بنای این جهان
منظومه ای
شهری ٬ دهی ٬ از کشوریی سروپایان جهان
هر زنده ای
چه یک گیاه ٬ چه جا نور
دور می زند ٬ دایره وار
تمام چیزهای جهان دایره وار ٬ دور می زند:
آب ٬ خاک
شب ٬ روز
صبح ٬ غروب
هر ثانیه ٬ هر دقیقه ٬ هر ساعت
هر هفته ٬ هر ماه ٬ هر فصل :
بهار ٬ تابستان
پاییز ٬ زمستان
هرسال

یکی بود
یکی نبود
غیزا خدا هیچی چی نبود
هیچ کی نبود
زمین ها بود
آسمن ها بود
ستاره ها ٬ خورشیدها
مشرق ها٬ مغرب بها
فضای جهان بی آغاز ٬ بی پایان
و در این گوشه
آفتابی در میان
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
و مجموعا : یک منظومه
و در آن گوشه ٬ یک منظومه دیگر
و در گوشه دیگر ٬ یکی دیگر
و یکی دیگر
و دوتا و ده تا و صد تا و هزار تا و یک میلیون و یک میلیارد و تا ...
کسی نمی داند چند میلیارد ٬ میلیارد میلیارد ...!

یک عدد یک روی کاغذ بنویس
هر چقدر می تونی جلوی یک صفر بذار
صفحه ات که تمام شد صفحه دیگری بگیر
کاغذت که تمام شد کاغذ دیگر بخر
دواتت که ته کشید دوات دیگه وردار
جوهرت که تمام شد جوهر دیگر بخر
وقتی دستت خسته شد
از دوستت خواهش کن که او صفر بزاره
دست او که خسته شد تو باز ادامه بده
تو که غذا می خوری او صفرها رو بذاره
وقتی تو صفر می گذاری او غذاشو بخوره
شب که میشه به نوبت بخوابین
تو صفر بذار او بخوابه
وقتی که او بیدار شد تو بخواب او صفر بذاره
پیر که شدین به بچه هاتون بگین کارتونو دنبال کنن
آخرهای عمرتان
وقتی دیگه پیر پیرشدین
یک لحظه دست از کار بکشین
روز اول فقط دو تا بچه بودین
فقط بلد بودین که صفر بذارین
حالا دو تا پیر زمینگیر شده این
فقط می تونین صفر بشمارین
باز بچه شده این
مثل روز اول شده این
اون روزها بزرگترها دلشون براتون می سوخت
نازتون می کدرن پرستاریتون می کردن گاهی هم مسخره تون می کردن
و حالا کوچکترها
چون حالا بچه تر شده این
حالا بچه پیرین
بچه ریش و پشم دارین
هشتاد سال نود سال صد سال راه رفته این
صد سال کار کرده این
از سالها و سالها و سالهای عمر گذر کرده این
آخر کار رسیده این به اول!
باز بچه شده این
خاک بودین خوراک شدین
لقمه ای در دهان بابا
لقمه ای در دهان مامان
ذره ای تو دل مامان
ذره ای تو پشت بابا...
مامان وبابا با هم عروسی کردن
آن ذره و این ذره با هم یکی شدن
آن یکی تو شدی
تو دل مامان
مثل یک تخم مرغ تو دل مرغ
با گرمی تن مامان با خون بدن مامان
تو زنده شدی تو بزرگ شدی
مثل یک تخم مرغ زیر پرهای مرغ
نه ماه گذشت نه روز گذشت نه ساعت گذشت
مامان دردش گرفت
تخم مرغ را شکستی
یک هو بیرون جستی !
افتادی تو گهواره
چشمات نمی دید
گوشت نمی شنید
پاهات نمی رفت
دستات نمی گرفت
مغزت کار نمی کرد
هیچ چی نمی فهمیدی
هیچ کس را نمی شناختی
تو گهواره افتاده بود
فقط سه کار بلد بودی
1- شیر مکیدن 2- زیرت شاشیدن 3- گریه کردن!
صدسال گذشت
چشمات نمی بینه گوشات نمی شنوه پاهات نمیره دستات نمی گیره
مغزت دیگه کار نمی کنه
هیچ چی نمی فهمی هیچ کس را نمی شناسی
تو بسترت افتاده ای
فقط سه کار بلدی
1-... 2- .... 3-....
بعد می میری
میندازنت تو دل زمین
باز خاک می شی
از تو هیچی نمی مونه
تو می مونی
آدمیزاد دور می زنه
مثل زمین مثل زمان مثل بهار مثل همه چیز
آب گل درخت زمین ستاره خورشید منظومه ها
کهکشانها همه جهان !
هیچ بودی ٬ خاک بودی ٬ دورزدی ٬ هیچ شدی خاک شدی
از تو چیزی که می مونه
کاری که کردی می مونه
هرکاری کردی می مونه
کاری اگر کردی می مونه

حالا بشین بچه پیر
شماره ستاره ها منظومه ها به چند رسید؟
یک جلوش یک میلیون صفر؟
صد میلیون صفر؟ یک میلیارد؟ صد میلیارد ؟ ...؟
نمی توانی بشماری
یک جلوش صد متر صفر ؟ یک کیلومتر ؟ صد کیلومتر ؟ صدفرسنگ؟
هر چه که هست ضربش کن در هرچه که هست
هر چه که شد باز ضرب کن در هر چه که شد
هی ضرب کن هی ضرب کن
صفحه اگر تمام شد صفحه دیگری بگیر
کاغذ اگر تمام شد کاغذ دیگری بخر
جوهر اگر تمام شد...
دستت اگر خسته شد...
خواب ... خوراک ... دوستت ادامه ... بجه ها ...
شماره ستاره ها منظومه ها تمام چیزهای جهان به چند رسید؟
یک
جو یک صفرها
هزارتا صفر؟
یک میلیون ؟ یک میلیارد؟
صد کیلومتر ؟ صدفرسنگ؟
از جلو یک صف صفر تا به کجا؟
آن سر شهر ؟ آن سر کوه ؟ تا دریا؟ تا صحرا ؟ تا به افق؟
تا .... آن سر دنیا؟
ته دنیا؟
نه نه تا همیشه تا همه جا
تا هر کجا که جا باشه
تا جاییکه تو بتونی بشماری
بتونی جلو یک صفر بذاری

شماره گیاهها
پرنده ها خزنده ها چرنده ها
آدم ها فرشته ها
زمین ها آسمانها
ستاره ها خورشیدها منظومه ها
دیده ها ندیده ها
پست و بالا
زشت و زیبا
خوب و بدها
هر چه که هست
هر چه که تو این دنیاست
هر چه که دنیا اسمشه
همه جهان همه وجود همه ش همینه !
معنی عالم همینه
شماره تمام چیزهای جهان
چه آشکار و چه نها
چه در زمین چه آسمان
جمادها نبات ها
جانوران آدمیان
ستاره ها خورشیدها منظومه ها
شماره تمام هستی همینه
یک
جلوش
تا بی نهایت
صفرها
ببین
فقط یک عدده
ببین
فقط یکعدد ه
به غیر یک ٬ هر چه که هست
چه ده چه صد هزار هزار چه میلیون چه میلیارد
چه بیشمار
شماره نیست هیچ نیست
هستند اما نیستند
نیستند اما هستند
صفرند یعنی خالی اند
هیچ اند
پوچ اند
بی معنی اند
یک عدد خشک و خالی هم نیستند
نیستند
زیرا فقط یک عدده
چونکه فقط یکعدد ه
اما همین صفر جلو یک که نشست ...؟؟؟!!!
وقتی صفرها جلو یک می نشینند
یک را صد ها میلوین ها و بیلیون ها می کنند
اما صدها و میلیون ها و میلیاردها
فقط یک است
صدها یک میلیونها یک میلیاردها یک ...
زیرا
فقط یک عدده
دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و نه
یعنی
دو تا یک سه تا یک چهار تا یک پنج تا یک شش تا یک هفت تا یک هشت تا یک نه تا یک ده یازده دوازده سیزده چهارده پانزده شانزاده هفده هیجده نوزده و بیست.
سی و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود وصد ...
دویست و سیصد و چهارصد و پانصد و ششصد و هفتصد و هشتصد و نهصد و هزار میلیون و بیلیون و تریلیون و کاتریلیون ... و همه
فقط
یک است و بقیه صفر!
***
توی حساب
فقط یک عدده
تو این عالم
فقط یکعدد ه
بقیه هر چه هست
صفر است
همه صفرند
هیچ اند
پوچ اند
خالی اند
صفر : یک دایره تو خالی
دور می زند
و آخرش میرسد به اولش و...
هیچ !
همین!
فقط
یک است و جلوش - تا بی نهایت - صفرها
صفر: خالی ٬ پوچ ٬ هیچ !
وقتی بخواد خود ش باشه
تنها باشه
وقتی بخواد فقط با صفرها باشه
اما وقتی جلو یک بشینه ...؟!
وقتی بخواد فقط برای یک باشه
از پوچی و از تنهایی در بیاد
همنشین یک بشه ؟!
***
تو بچه جان!
بچه 9 ساله ده ساله !
که هیچ بودی خاک بودی خوراک شدی
هشتاد سال دیگر نود سال دیگر یک بچه پیر می شی هیچ می شی خاک می شی دور می زنی
دایره ای
بی جهت بی معنی تو خالی
باز از آخر میرسی به اول
مثل صفر
وقتی برای خودت زندگی کنی
وقتی بخوای فقط برای خودت باشی
تنها باشی
وقتی بخوای فقط با صفرها باشی
عمرتو مثل یک خط منحنی روی خودت دور می زنه
مثل صفر
باز از آخر میرسی به اول!
می مونی می گندی
مثل مرداب مثل حوض
بسته می شی مثل دایره
مثل صفر!
اما اگر جلو یک بنشینی ...؟
اگر بخوای فقط برای یک باشی
از پوچی و از تنهایی در بیایی
همنشین یک بشی ...؟!
باید برای دیگران زندگی کنی
عمرتو مثل یک خط افقی پیش می ره
مثل راه
مثل رود
وقتی از خودت دوربشی
از آ]ر به آبادی می رسی مثل راه
از آخر می ریزی به دریا مثل رود
اما اگر جلو یک بنشینی
اگر بخوای فقط برای یک باشی
از پوچی و از تنهایی در بیایی
همنشین یک بشی
باید برای دیگران بمیری
عمرتو مثل یک خط عمودی بالا میره
مثل موج
مثل طوفان
مثل یک قله ی بلند مغرور
تو تپه ها
مثل درخت سرو آزاد
تو خزه ها
که رو به خورشید میرویه
به آسمان قد می کشه
مثل یک انسان بزرگ یک شهید
یک امام
تو گرگ ها تو روباه ها تو موش ها تو میش ها
که پامیشه که میاسته
بپاخیزی بایستی
توصفرها
مثل یک !
بله
فقط یک عدده
فط یکعدد ه
شماره ستاره ها منظومه ها
زمین ها آسمان ها
شماره تمام چیزهای عالم
یک
جلوش تا
بی نهایت
صفرها!
یک ی هست
یک ی نیست
غیر از خدا
هیچ چیز نیست
هیچ کس نیست

دوشنبه 17 تیر1387 |


دکتر علی شریعتی : ...آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست...


...آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین - که هرشب، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد - سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می پیوندد: "شاهراه علی"، "راه مکه"! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آنجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود.

دوشنبه 17 تیر1387 |

نظر بدین چه مطالبی دوست دارید براتون بذاریم؟ ادبی،شعر ، متن ، سیاسی، آشپزی........؟؟مر۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ما منتظریم،بوس

دوشنبه 17 تیر1387 |

نا امید

حالا که نظر نمیدین باهاتون قهرم

نظر بدین دیده

یعنی انقد وبلاگمون بده

دوشنبه 17 تیر1387 |

امروز هنگامی که برای تو دعا می کردم از خدا برایت طلب خیر و برکت کردم که وقتی در مسیری گام بر میداری تو را راهنمایی و محافظت کند.....

عشق او همواره با توست،وعده هایش حقیقی اند و زمانی که ما تمام توجه مان را به او جلب میکنیم میدانیم که او کاملا ما را میبیند،بنابراین وقتی جاده ای که در آن حرکت میکنی خیلی دشوار به نظر میرسد.......

فقط بیاد بیاور که من اینجا برایت دعا میکنم،و دیگر همه چیزدر دست خداست.هر آنچه میتوانی انجام بده،برای کسی که میتوانی،با آنچه که در اختیار داری و هر کجا که هستی..........

یکشنبه 16 تیر1387 |

عشق در مدرسه

مدرسه از نشاطمان کم کردند

از فرصت ارتباطمان کم کردند

هر وقت به هم عشق تعارف کردیم

از نمره انظباطمان کم کردند

یکشنبه 16 تیر1387 |

دل شکسته

شیشه ای می شکند ...

یک نفر می پرسد که چرا زود شکست؟

مادرم میگوید شاید این دفع بلاست

یک نفر زمزمه کرد...

باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد

شیشه ی پنجره را زود شکست...

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست

عابری خنده کنان می آمد

تکه ای از آن را بر می داشت

مرهمی بر دل تنگم می شد....

ولی امشب دیدم هیچ کس هیچ نگفت

غصه ام را نشنید

از خودم پرسیدم ارزش قلب من از شیشه پنجره هم پستر است؟؟

دل من سخت شکست

هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟؟.......

شنبه 15 تیر1387 |

تنها

از باغ می برند چراغانیت کنند

تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تورا ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن که به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطا نی ات کنند

اب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند

شنبه 15 تیر1387 |

ـ اگر آدم خوبی به تو بدی کرد چنان وانمود کن که نفهمیدی،او توجه خواهد  کرد و مدت زیادی مدیون تو خواهد بود.

 

شنبه 15 تیر1387 |

دختران روستا به شهر فکر میکنند،دختران شهر در آرزوی روستا می میرند.

مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر میکنند،مردان بزرگ در آرزوی آرمش مردان کوچک می میرند.

پروردگارا...........

کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمیرسد؟؟؟؟!!!!!!!

شنبه 15 تیر1387 |

ـ وقتی عشقت تنهات گذاشت،نگران خودت نباش که بدون اون چیکار کنی،شرمنده دلت باش که بهت اعتماد کرد.

شنبه 15 تیر1387 |

ـ سریع ترین راه دریافت عشق بخشیدن آن است.

شنبه 15 تیر1387 |



سلام ما 2 تا دختر خوشگل و ماه هستیم، من ستایش هستم 19 ساله ام دانشجوی رشته گرافیک .سلام منم هستی هستم 22 ساله ،کاردانی کشاورزی خوندم،3 ماه که عقد کردم ، کارمندم و پر انرژی .امیدواریم از وبلاگمون خوشتون بیاد.ما تمام تلاشمون و می کنیم شما هم کمک کنید.بوووس
حالا چند وقتی هست که هستی یه وب جدا ساخته و دیگه اینجا نمیاد ولی بهم کمک میکنه.
الان دیگه من یه دختر عاشق هستم.و واقعا به دعا هاتون احتیاج دارم.
واسم خیلی دعا کنین.
دوستون دارم.


هفته اوّل آذر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387

بازم دیر اومدم
مطلب بسیار زیبا و خواندنی و کوتاه برای شما
رفتي و مرا با دلتنگي هايم تنها گذاشتي !
برای من و تو
عاشقانه بازمیگردم.....
به بهانه تولدت
برای او که نیست و بیشتر از هر که باید هست......
آدما(این مطلب و یه دوست عزیز واسم فرستاد.ممنونم ازش.)
زندگی

قالب وبلاگ

مسعود عزیز
آیدا جون
مهران عزیز
سینای عزیزم
شکل جالب
ساغر جونم
کلبه علی
دارالمجانین(زیگموند فروید)
قالب های توپ
The one(پیمان جون)
کسی که همه دوسش دارن!!!!(پوریا)
علی جون
شیما جون و هادی جون(لیلی و مجنون)
عشق ابدی
اشک عشق(سپهر جون)
رویای آبی
یه نفر،یه جایی...(سمانه جون)
به آسمون نگاه کن
مرکز اس ام اس های عاشقانه
استاد محمد رضا شجریان
سفارش های فانتزی یک مغز متفکر
روز های طلایی و خاکستری
قشنگ روزگارم
روی میز آشپز خانه
من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم
دفترچه خاطراتم
بیائید همیشه کودک بمانیم!!!
چقدر زود دیر می شود
آسمان کبود(وبلاگ هنرمندان)
گلبرگ مامان و بابا(پسر خاله گلم)
فضول خانوم
من و یه آقای شیک
آدرینا جون
آقا شهرام
یه دختر 20ساله
مطبخ خاله خانم
دل نوشته های یک مادر و برادر کوچکترش
شکلهای ریز و ناناس
شیدایی
دالان عشق
دریاچه پریشان
کالسکه های سبز آشنایی
درد عشق
صدای یخ زده
همراه خوب کیه؟.....
باغ اینه
دل نوشته ها
تنها ترین تنها منم
وادی عشق
عطر نان طعم پرتقال

RSS 2.0

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

Designed By ParsTheme